فلاکت ابرشهر دیروزی در سیمای نیشابور امروز
روزگاری ابرشهر بود، امروز دیگر نیست. امروز بیشتر حقارت است که از سر و روی آن می بارد. شهری کوچک که مدام در حال کینه توزی و خصومت ورزی با همسایگان دیوار به دیوار خود است. شهری که همنشینی با آن خوشایند نیست و دائما نیش و کنایه و هجمه است که از طرف آن به سمت همسایگانش روانه می شود.
آری این نیشابور کوچک امروزی دیگر آن نیشابور بزرگی نیست که از آن خیام و عطار بر میخواست و محبوب ایران بود. این نیشابور امروز خانه کینه و جنگ است. چهره ای سیاه که فقط یک نمونه از آن در ماجرای مهمان کشی فرهنگسرای سیمرغ به دست هاجر چنارانی رونمایی شد. [می نویسیم فرهنگسرای سیمرغ، بخوانید سرای بی فرهنگی نیشابور]
💠نیشابور امروز دقیقا چیست؟
یکی از شهرهای اقماری مشهد که زیر سایه دومین کلانشهر کشور توانسته سرریز بعضی امکانات جمعیتی و صنعتی مرکز استان را به خود جذب کند که نمونه ای از آن را می توان در احداث مجتمع فولاد خراسان مشاهده کرد که هیچ ربطی به تلاش و همت نیشابوریان ندارد. بلکه پروژه ای است دولتی برای همه خراسان که دفتر مرکزی آن در مشهد است و فقط به خاطر منع احداث صنایع آلوده کننده در کلانشهرهای کشور، در نزدیک ترین فاصله قانونی ممکن به مشهد احداث شد. یعنی اگر به جای نیشابور بجستان و کاشمر و بردسکن و جغتای در این قسمت از نقشه امروز خراسان رضوی بودند، اکنون مجتمع فولاد خراسان در این شهرها ساخته شده بود.
این موقعیت جغرافیایی اقماری در اطراف مشهد و صدقه بگیری از دومین کلانشهر کشور اما انگار به مذاق بعضی مردمان کوته بین و کینه توز آن دیار خیلی خوش آمده و شدیدا توهم خودبزرگ بینی و ابرشهرپنداری را در آن ها ایجاد کرده است. غافل از اینکه شهری که به لحاظ مواصلاتی، سیاسی ، جغرافیایی، اجتماعی و فرهنگی کاملا وابسته به مشهد است و در محاصره چندین شهر قدرتمند دیگر استان خراسان نظیر سبزوار، تربت حیدریه، کاشمر و ...قرار دارد که همه شان توانمندی های بیشتری از نیشابور دارند، هیچ جایگاهی ندارد که بخواهد ابرشهر باشد یا ادعای مرکزیت استانی خیالی را در سر بپروراند.
💠ادعای ابرشهری، بازی با برگ بازنده تاریخ
برخی از نشابوریان متعصب با استناد به بعضی دوره های تاریخی نیشابور، ابرشهری این شهر را در یک مقطع کوتاهی از تاریخ طولانی ایران، مانند چماقی کرده اند که دائما می خواهند به سر دیگر مردم شهرهای خراسان بکوبند و به این بهانه حقی برای خود قائل شوند که لابد چون چند قرن قبل ابرشهر بوده اند امروز هیچ شهر خراسان حق هیچ پیشرفت و هیچ حرکت و دریافت هیچ امتیازی را ندارد و همه چیز باید برای نیشابور باشد چون یک زمانی ابرشهر بوده! اینان دیگر نمی گویند همین ابرشهر پوشالیشان چگونه در مقابل حمله مغول کمر خم کرد و به ویرانه ای تبدیل شد که سالها بعد در قیام شجاعانه مردم سبزوار و تشکیل نهضت تاریخ ساز سربداران دوباره نیشابور هم توانست سری بلند کند و به تدریج خود را از زیر تجاوز مغولان بیرون بکشد.
بنابراین وقتی به این زشتی و پلشتی به سراغ کتاب قطور تاریخ ایران می روند تا از برخی برگ های محدود آن به نفع امتیازگیری های امروز خود سوءاستفاده کنند، این یک رویکرد کاسب کارانه به تاریخ تلقی می شود و هیچ اثری مثبتی برایشان نخواهد داشت.
نشابوریان متعصب باید بدانند اینگونه ادعای ابرشهری کردن، بازی با برگ بازنده تاریخ است زیرا پاسخ مردم خراسان به این ادعاها روشن است. همه خواهند گفت: به جهنم که روزگاری ابرشهر بوده اید. اگر لیاقتش را می داشتید ابرشهری تان را حفظ می کردید. ولی حالا یکی از شهرهای اقماری کلانشهر مشهدید. ابرشهرهای امروز ایران، شهرهایی نظیر تهران، مشهد، اصفهان، تبریز و شیراز هستند و نیشابور در هیچ کجای جغرافیای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ایران امروز جایگاه مستقل و منحصر به فردی ندارد که ادعای ابرشهری کند.
سبزوار هم قدمت و پیشینه تمدنی بیش از 6هزارساله دارد که بخش هایی از آن در محل تپه باستانی این شهر در حال اکتشاف است، سبزوار هم روزگاری محل تأسیس آذربرزین مهر یکی از سه عبادتگاه مهم ایرانیان خداجوی در دوره باستان بوده است، سبزوار هم روزگاری به خاطر پایتختی سربداران در زمره یکی از شهرهای تاریخ ساز و مهم تاریخ ایران و تاریخ تشیع قرارگرفته است.
قوچان هم به عنوان دیار آساک افتخارات خود را دارد. کاشمر و تربت حیدریه و گناباد و بقیه شهرهای خراسان نیز همینطور...
بنابراین اینطور چنگ زدن مغرضانه به بعضی صفحات تاریخ طولانی ایران به قصد امتیازگیری در روزگار فعلی نه تنها برگ برنده ای برای نیشابور نیست بلکه برگ بازنده ای است که جز فضیحت و انگشت نمایی فایده ای برایش نخواهد داشت. درست مانند انسانی که در حال غرق شدن در دریاست و از شدت اضطرار اگر چوب کبریتی هم روی آب ببیند به آن چنگ می زند. این حال و روز این روزهای نیشابوریان تاریخ باز است.
💠توهمات فرودگاهی؛ قهقرای چشم و همچشمی نیشابور
در مطلبی جدید ادعا کرده اند که می خواهند فرودگاهی بسازند که نه فقط برای غرب خراسان بلکه بدر خدمت عزت و حیثیت خراسان باشد!! عجب ادعای گزافی! چه توهم خامی! این جمله را هر انسان با منطق و شعوری که بخواند خنده اش می گیرد. کجای دنیا از سر چشم و هم چشمی میلیاردها تومان هزینه می کنند برای پروژه ای که ضرورتی ندارد و بعد با آن ادعای عزت و حیثیت می کنند؟ اگر سبزواری ها می گویند فرودگاهشان فرودگاه غرب خراسان است به خاطر این است که حدود 15 شهر نیمه غربی خراسان فاقد فرودگاهند و این نشان دهنده قلب مهربان و وسعت نگاه مردم سبزوار است که امکانات موجود در شهر خود را فقط برای خود نمی خواهند و حاضرند آن را با دیگر شهرها حتی با نیشابوریان بی مهر و حسود به اشتراک بگذارند.
اما وقتی نیشابوریان فرودگاه نداشته شان را در خدمت عزت و حیثیت خراسان می نامند، دقیقا منظورشان چیست؟ درست 100 کیلومتری شرق نیشابور دومین فرودگاه بزرگ و پرتردد کشور در مشهد وجود دارد که دست بر قضا مشهدی ها دارند فرودگاه بین المللی دیگری نیز در این شهر می سازند. در 100 کیلومتری غرب نیشابور هم فرودگاه سبزوار قرار دارد که به درستی متعلق به همه مردم غرب خراسان است. گناباد هم در جنوب خراسان ساخت فرودگاهش رو به اتمام است. کاشمر و تربت حیدریه نیز در مرکز خراسان در حال ساخت فرودگاهی مشترکند. پس فرودگاه نیشابور قرار است بین این فرودگاه های قدیمی تر دقیقاً نقش کدام درخت چنار را ایفا کند؟ نشابوریان اگر بالاخره بعد از صد سال موفق شوند از سر چشم و هم چشمی با سبزوار و کاشمر و گناباد و تربت حیدریه ، فرودگاهی هم بسازند اولین مشکلش بحران هویت است که اصلا برای کدام جامعه هدف فرودگاه ساخته اند؟ فرودگاهی بزرگتر از فرودگاه های مشهد که در نیشابور توجیه اقتصادی و بازار ندارد. کوچک تر از آن هم دیگر تازگی ندارد وقتی در شهرهای مشهد، سبزوار و گناباد و تربت و کاشمر فرودگاه هایی متناسب با نیازهای همان مناطق هست. پس این فرودگاه خیالی که نیشابوریان این روزها به دنبال آن هستند نه تنها در خدمت عزت و حیثیت خراسان نیست بلکه فقط یک سند محکم بر میزان چشم و همچشمی کورکورانه مردم یک شهر است که قهقرایی از سقوط و گمراهی را پیش پایشان باز می کند.
💠[حقیرشهر] جهت ثبت در تاریخ
روزگاری نوشتند ابرشهر و ثبت شد در تاریخ، امروز می نویسیم حقیرشهر و این هم ثبت می شود برای فرزندان آینده آن شهر. اما این نام حقارت بار، تقصیر ما نیست، تقصیر خودشان است که به جای دوستی و همدلی و برادری و همراهی، راه کینه و خصومت و چشم و همچشمی را انتخاب کرده اند. شهری که نتواند بزرگی و پیشرفت همسایگانش را ببینند، بی شک حقیرشهر است. ادعا می کنند زمانی پهلو به پهلوی بغداد و مرو و بلخ و بخارا می زده اند. آن زمان مربوط به وقتی بوده که عطار و خیام داشته اید نه حالا که هاجر دارید و گستردگی افق دیدتان فقط تا شعاع صد کیلومتر همسایه های دیوار به دیوارتان است آن هم نه نگاهی به مهر بلکه به کینه و نفرت. اگر ذره ای از عصاره اندیشه خیام در نیشابوریان امروز بود، می فهمیدند پیشرفت شهرهای همسایه به نفع آن هاست نه به ضررشان و اینطور خود را درگیر جنگ های دائمی با همسایگان خود را به حقارت و مذلت روزافزون نمی انداختند. آری روزگاری نوشتند ابرشهر و ثبت شد در تاریخ، امروز هم تا هر جا لازم باشد، می نویسیم حقیرشهر و این هم ثبت می شود. اما ای کاش راه را اینقدر بر صبر سبزواری و غرور سربداری مان نمی بستند تا مجبور نمی شدیم حقیقت را اینچنین آشکار بر سرشان فریاد بزنیم.
با سلام